اپیزود ۴ نزدیک غروب بود.. نم نم باران می آمد... من بی اراده رد چرخ کالسکه نعش کش را گرفتم و راه افتادم. همین که هوا تاریک شد جای چرخ کالسکه نعش کش را گم کردم، بی مقصد، بی فکر و بی اراده در تاریکی غلیظ متراکم آهسته راه می رفتم و نمی دانستم که به کجا خواهم رسید.