قصه‌ها و داستان‌هایی از شبنم حکیم هاشمی
پادکست
قصه‌ها و داستان‌هایی از شبنم حکیم هاشمی
آغوش جاودانه

آغوش جاودانه

می‌خواست در را باز کند و بیرون برود که صدایی شنید: «نرو، بمون...» دستش بر دستگیره‌ی در بی‌حرکت ماند. میخکوب شد. متحیر مانده بود. صدای چه کسی بود؟

... 

متن کامل این داستانک را می‌توانید در این اپیزود بشنوید. 

نویسنده و گوینده: شبنم حکیم هاشمی 

۰:۰۰ ۰:۰۰