حواسش بود لحنش مؤدبانه باشد و با صدای ظریفش گفت: «دوست عزیز، میشه یه کم خودتونو جابهجا کنید تا من هم بتونم آفتابو ببینم؟»
دوست عزیز هیچ عکسالعملی نشان نداد.
صدای ظریف کمی بلندتر شد: «دوست عزیز، صدای منو میشنوی؟!»
باز هم دوست عزیز هیچ عکسالعملی نشان نداد و نگاهش مستقیم به آسمان بود.
صاحب صدای ظریف با تمام توانی که از حنجرهی کوچکش برمیآمد بلندتر از قبل گفت: «دوست عزیز!... با شمام!...»
....
متن کامل داستانک «آفتاب» را میتوانید در این اپیزود بشنوید.
نویسنده و گوینده: شبنم حکیم هاشمی