دلش به شدت تنگ شده بود. ساعتها میگذشت که او را ندیده بود؛ یعنی نگذاشته بودند که ببیند!! زیر باران تند و بیامانی که میبارید در خودش کز کرده بود و به او فکر میکرد...
...
متن کامل این داستانک را میتوانید در این اپیزود بشنوید.
نویسنده و گوینده: شبنم حکیم هاشمی