خون بر صورتش شتک زد. آنقدر به سرعت نشست که حس کرد زانوهایش در برخورد با آسفالت خراشیده شد. سر او را که روی زمین افتاده بود در آغوش گرفت. فریادی که از گلویش برخاست با فریادهای مردم ادغام شد...
...
متن کامل این داستانک را میتوانید در این اپیزود بشنوید.
نویسنده و گوینده: شبنم حکیم هاشمی