لله الله: برای خدا | مخیّر: اختیار دادن | فردوس: هشتبهشت | سر باز نپیچم: نافرمانی نکنم | به سر بردن: کنایه از به اتمام رساندن | خُنُک : خوشا | از مات: از ما تو را| دست بدارد: لمس کند | تأمل کردن: اندیشه کردن | آرزو میکندم: مرا این آرزوست | خط: موی تازه رستهی گرد رخسار | قلم صنع: قلم آفرینش | هوا: هوا و هوس | تبرت: گور | مهرگیا: یا مهرگیاه اسم فارسی یبروح الصّنم است، مهرگیاه برای جلب دوستی مَثَل شده است . درمحاورۀ عامه و در اشعار اغلب به این معنی اشاره می شود . گویند هر که مهرگیاه داشته باشد . همه کس به شدّت او را دوست دارند |
قُل لِصاحِِ تَرَکَ الناسَ مِنَ الوَجدِ سُکارا:
به هوشیار بگو که سرمستانی را که در اثر مستی به وجد آمده اند ، به حال خود واگذارد