موسیقی: حافظ ناظری|
کَمَند: ریسمانی که یک سَرش را به صورت حلقه گره زدهاند| دِگَر: از این به بعد| نکشد سر از کمندت: در اینجا بیانگر تقلّا تلاش شکار است| چو: مثل| برافکن: کنار بزن| به اتّفاق: همه| دلسِتان: دلرُبا| نَنِهد: تسلیم نشود| مُلک حُسن: کشور زیبایی|به حقیقت: حقیقتاً، به راستی| ای دریغا: در اینجا یعنی «چه خوب میبود»| نه تو را بگفتم: آیا به تو نگفته بودم| مردِ(چیزی یا کاری)بودن: حریفِ(چیزی یا کسی)بودن، از پسِ(کاری یا کسی) برآمدن| خود از این حساب: آن هم در این حدّ و اندازه| که نه قوّت گریز است و نه طاقت گزندت: نه توانِ گُریختن داری و نه تابِ تحمُّلِ رنج را