saadia / سعدیا

saadia / سعدیا





چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت- غزل 31

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت- غزل 31

موسیقی: کامبیز روشن‌روان


فتنه: آشوب| غمزه: عشوه، ناز| عافیت: پارسایی، رستگاری| بِرُست: رویید، قد کشید| وَلوَله: شور و غوغا| دوستی: در این جا به معنای «یاری و لطف»| از دیده مفکنم: خوار و بی‌اعتبارم نکن| زِنهار: مبادا| دشمنَم: دشمن مرا[«م» در اینجا ضمیر مفعولی‌ست] | جان انداخت: جان را نِثار کرد