saadia / سعدیا

saadia / سعدیا





اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب-غزل 25

اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب-غزل 25

موسیقی: کارن همایونفر


بَرفکَنی: برافکنی،برداری| دراَفکنی: بیندازی| که را: چه کسی را| مجال: توانایی| مَیمونَت: زیبایی خجسته و باشُگون| بدین صِفَت: با این شیوه| درون: دل| موی تافته: موی تابْدار| پایِ دل: (اضافه استعاری)| روی مَتاب: رویت را برنگردان| حکایت: شرح حال، دَردِ دل| مختصر: در اینجا یعنی«کوچک، بی‌اهمیت»| گُلِ سیراب: گلِ پُرطراوت و تازه| بمیرد: خاموش شود| کتّان: نام گیاهی که از الیاف ساقه‌ی آن پارچه تهیه می‌کنند، «کتّان و مهتاب» مانند «آب و آتش» و « سنگ و سبو» و غیره از اضداد معروفِ شعر فارسی هستند و به اعتقاد قُدما نور ماه باعث فرسودن و پاره‌شدن کتان می‌شود و شاعران پارسی‌زبان این مضمون را بارها به کار برده‌اند| دُعات گفتم: تو را دعا کردم| سَهل است: آسان است| تَعَنُّت کردن: خُرده گرفتن، عیبجویی کردن| کنار: ساحل| بَندِ بلا: [تشبیه صریح] زنجیر رنج و مِحْنَت| گَرَت: اگر برای تو| دست می‌دهد: امکان‌پذیر است| دَعویِ پَرهیز می‌کنی: ادّعای تقوا می‌کنی| کُلُّ مُدَّعٍ کَذّاب: (حدیث نبوی) همهٔ مُدعّیان دروغگویند